من مخالف موسوی و افراد جاه طلبی هستم که ایران را به این آشوبکشیده اند. من مخالف افراد دزدی مثل هاشمی هستم. من طرفدار احمدینژادهستم و مقام رهبری. بالاترین جای من هست یا نه؟ دوستی برداشته از لینکهای من زندگی سکسی من رو نقد کرده و اینکه طرفدار موسوی نیستم. اصلا به کسی چه من چه عقایدی دارم. من نظر و عقاید خودم رو دارم. عقیده من اینه: درورد بر خامنه ای. دورد بر ولایت فقیه.
شما حتی نمیگذارید لینکهای مخالفانتان دیده شود و آنرا در 3 ثانیه حذف میکنید. بعد دم از دموکراسی میزنید؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:37  توسط گلاره
|
قدیما میگفتند ما شاه نمیخواهیم
بعدها فهمیدند منظورشان این بود که
ما شاه نمیخواهیم چون یکیش را داریم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:32  توسط گلاره
|
...
مرد. بخدا مرد. همه فهمیدیم.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:35  توسط گلاره
|
بعنوان یک دختر نیمه مظلوم و دختری که در مقایسه با دیگر دوستان
دخترم کمترین حد پسربازی را در زندگی داشته ام بزرگترین دلیلم را اینگونه
عرض کنم:
من دوست دارم دوست داشته شده باشم
سکس - پول -
ماشین - خوشگذرانی و ... را همه دوست داریم . منکر آن نمیشوم. ولی
بزرگترین چیزی که از پسر انتظار دارم این است که تا آخرین حد ممکن مرا
دوست داشته باشد. دوست دارم عاشق باشم و کسی هم عاشق من باشد. عشقی که در
فیلمها دیده ام اما در زندگی مردم ندیدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 3:54  توسط گلاره
|
در نظرات پستهای قبلی دوستان زیادی لطف کردند و فرمودند که من از جنس ذکور هستم. ناراحت نشدم. در این میان دوستی کامنتی گذاشته بود و فرموده بود که گلاره پسره چون عقل هیچ دختری نمیرسه متن بیشتر از 2 خط بنویسه.
من خواننده وبلاگهای ایرانی و خارجی زیادی هستم و از این تجربه یک نتیجه بزرگ گرفتم:
در دنیای ویلاگنویسی ما ایرانیان مقام اول در توهین به همدیگر را داریم.
پ ن: من نظر کسی را حذف نمیکنم
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط گلاره
|
بعنوان یک دختر ساکت و کمی باکلاس عرض کنم که از آنجایی که صورت ظریفی دارم و جثه ای ریز بعضی پسرها ظرافت مرا دوست دارند ولی به جرات میگویم که ۸۰٪ پسرهایی که میبینم ( با آنکه زیاد نیستند و بیشتر وقتم در خانه و تلویزیون میگذرد ) مجذوب من نمیشوند.
چند ماه قبل مهمانی یکی از دوستان بود. من هم مثل هر دختر دیگه ای که به ذوق یافتن یک پسر ناب که خودشو خوشگل میکنه تا میتونستم به خودم مالیدم و کلی تغییر چهره دادم. انصافا هم خوب چیزی شده بودم. مهمانی خانگی کوچکی بود و چند پسر با من شروع به صحبت کردند. توی دلم میگفتم کاش امید رو بتونم از بین این همه تور کنم . خلاصه سرتون رو درد نیارم. من و امید باهم دوست شدیم.
شماره رد و بدل کردیم. روز بعد که باهم قرار گذاشتیم امید جذابتر شده بود. باهم ناهار خوردیم و امید حساب کرد. همش میخندید و شوخی میکرد. بعد از خداحافظی خوشحال بودم . روی تخت اتاقم دراز کشیدم و چشمهام رو بستم. دوست داشتم امید نوازشم میکرد. آنشب منتظر زنگ امید شدم. چقدر سخت بود. آخرش هم نزنگید. فردا و فرداها آمدند و امید به من زنگ نزد.
شاید آرایش اون شب مهمانی گولش زده بود.
در ضمن ممنون بابت این همه نظر برای نوشته قبلیم. اصلا فکر نمیکردم. دیروز که دوستم گقت لینکت در بالاترین رای آورده ازش دعوتنامه خواستم. آیدیم هم گذاشتم همون اسمم یعنی Gelareh
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 4:31  توسط گلاره
|
بعنوان یک دختر ۲۰ ساله که تابحال تجربه سکسی کمی داشته است باید بگویم ما دخترها:
۱) نیاز به نوازش داریم
۲) بوس گردن را دوست داریم
۳) بوی پسرها را دوست داریم
۴) نگاه شهوتدار پسر را دوست داریم
۵) فشرده شدن را میدوستیم
۶) گاهی اوقات حقارت را دوست داریم
۷) میدانیم اگر پسری نبود لذتی برای زندگی ما هم نبود
۸) لیس زدن مرد را دوست داریم
۹) عاشق عاشق شدن هستیم
۱۰) خورده شدن را میپرستیم
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 3:24  توسط گلاره
|